دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست
گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه !
اين درد مشترک من و توست
که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کني
گاهی وقت ها سکوت سرشار از چه ناگفته هاییست
گاهی وقت نگاه سرشار از فریاد است
ولی فقط لبخند وباز هم لبخند و نمی دانم تا کی باید بخندم؟؟؟
دلم برای نگاهش دوباره لک زده است
وبی خیال که عمری به من کلک زده است
قمارعشق و این همه شکست تکراری
دوباره بی بی دل را حریف تک زده است
عجیب علت جیغ مرا نمی فهمند
خودش به زخم سکوت لبم نمک زده است
ولم کنید که دیگر نمی توان خفه کرد
کسی که حرف دلش را به قاصدک زده است
یکی دوبار صدا زد عبورکن ..
کاش همان کودکي بوديم
که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند
اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد
و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم
سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست
دنيا را ببين...
بچه بوديم از آسمان باران مي آمد
بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!!
بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم
همه مي فهميدند بزرگ شده ايم
درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...
هيچ كس نمي فهمد .؟؟؟
در دنیایی زندگی میکنم که عشق
مثل یک کلمه رکیک آزار دهنده است
سیب سرخ حوا
کرم خورده است
و هنوز هم حوا
کلمات عاشقانه ایی را که از درخت کرم خورده عشق
چیده است
استفراغ میکند
در دنیایی زندگی میکنم
که عشق یعنی
هم آغوشی قانونی
و عشق پیراهن معصومی است
که در زیر آن
غریزه جنسی
گلوی دختران و پسران مهجوب را فشار میدهد
و عشق بهانه ایی شرعی
برای بوسیدن وحشیانه لبهایی
است که ملتهب از تمنای بوسیده شدن
شب و روز به دندان گزیده میشوند
و عشق یعنی قانونی کردن رابطه ایی
که جرمش شلاق و زنجیر و سنگسار بود
و عشق یعنی
چهره نقاشی شده فساد
وعشق یعنی
اولش نگاه
و آخرش
یک دوش سرد و غسل و تیمم قبل از اذان صبح
من در دنیایی زندگی میکنم که برای بوسیدن ناچیز لبهای پیر دختری
می بایست افسانه لیلی و مجنون را کلمه به کلمه از حفظ باشم
در دنیایی زندگی میکنم که دوستت دارم
مقدمه ایی برای به گند کشیدن بستر پاک و تمیز تنهایست
و عشق را نه
که معشوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
مبادا که صدای خواهشهای مکروهش
گوشهای تا به دندان تیز همسایه را تحریک کند
من به این دنیا
و عشقهای کرم خورده اش
میخندم
و بی تفاوت میگذرم از نگاههای معصومی
که آتش شهوت را در اعماق چشمهای خود پنهان کرده است